اسب
تو خونه بودم داداش کوچیکم از کنارم رد شد گفت چطوری آویزون!!!!
منم اومدم تلافی کنم یه بالش پیش پام بود،
پامو گذاشتم زیر بالش اومدم پرت کنم سمتش یهو رفت خورد تو صورت بابام،
بابامم به من میگه : خیلی اسبی
من :|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۱ ساعت ۱۰:۱۹ ق.ظ توسط مهدی اسلامی
|
این دعا را منتشر کنید و ببینید چطور غمهایتان از بین میرود