مشکل از اونجا شروع شد!!!؟؟؟
مشکل از اونجا شروع شد، که مادرم برنج درست کردن رو یادم داد، بعدشم درست کردن انواع خورشت،
زنگ میزنه میگه: پسرم... من کلاس یوگام :|
امشب مهمون داریم غذا درست کن تا من میام.
هیچی دیگه یه شب که مهمون داشتیم مجبور شدم غذارو بسوزونم...از اون وقت به بعد مادرم شخص اول آشپزخونه شده...
احساس میکنم بار سنگینی از رو دوشم برداشته شده :))))
زنگ میزنه میگه: پسرم... من کلاس یوگام :|
امشب مهمون داریم غذا درست کن تا من میام.
هیچی دیگه یه شب که مهمون داشتیم مجبور شدم غذارو بسوزونم...از اون وقت به بعد مادرم شخص اول آشپزخونه شده...
احساس میکنم بار سنگینی از رو دوشم برداشته شده :))))
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۱:۳۵ ب.ظ توسط مهدی اسلامی
|
این دعا را منتشر کنید و ببینید چطور غمهایتان از بین میرود