خاطره من
تو مترو نشسته بودم، مامانم اس ام اس داد بیا خونه مامان بزرگت تو فرمانیه، شامو اینجا دعوتیم... گذشت و حواسم به آهنگ پرت شد، یهو دیدم یکی داره میزنه به شونه هام، داداش شما مگه نمی خوای بری فرمانیه؟ اینجا ایستگاه قیطریه اس، باس پیاده شی . . .
هیچی دیگه، تشکر کردم و پیاده شدم
فضای خصوصی هیچ معنی نداره :|
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۱ ساعت ۱۱:۴۱ ب.ظ توسط مهدی اسلامی
|
این دعا را منتشر کنید و ببینید چطور غمهایتان از بین میرود