مغازه لوازم آرایشی
یه روز با پسر داییم رفتیم خیابون. پسرداییم گفت بریم تو مغازه لوازم آرایشی که فروشندش یه زنی بود با آرایش
غلیظ.رفتیم داخل پسر داییم گفت لطفا چند تا لوازم آرایش بدید که اگه بزنیم به خرمون به خوشگلی شما
بشه.هیچی دیگه شروع کرد به فحش دادن.ما هم از مغازه رفتیم بیرون
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۱ ساعت ۱۲:۴ ق.ظ توسط مهدی اسلامی
|
این دعا را منتشر کنید و ببینید چطور غمهایتان از بین میرود