بن بست
يه بار تو يه
ترافيک بدجور گير کرده بودم .
انداختم تو يه کوچه فرعي و گازش رو گرفتم ملت هم خيال کردن من بلدم راه افتادن دنبال من!
يکم اينور اونور پيچيدم آخر خوردم به بن بست ديدم گند زدم بدجوووور!
خيلي ريلکس ماشين رو ته کوچه پارک کردم تا نيم ساعت بعد اون ماشينها داشتن سر و ته ميکردن که ازکوچه در بيان :)))))
انداختم تو يه کوچه فرعي و گازش رو گرفتم ملت هم خيال کردن من بلدم راه افتادن دنبال من!
يکم اينور اونور پيچيدم آخر خوردم به بن بست ديدم گند زدم بدجوووور!
خيلي ريلکس ماشين رو ته کوچه پارک کردم تا نيم ساعت بعد اون ماشينها داشتن سر و ته ميکردن که ازکوچه در بيان :)))))
+ نوشته شده در جمعه بیستم بهمن ۱۳۹۱ ساعت ۱۲:۳۲ ق.ظ توسط مهدی اسلامی
|
این دعا را منتشر کنید و ببینید چطور غمهایتان از بین میرود