داشتیم با بابام تو خیابون میرفتیم دوستشو دید.
بعد از سلام و احوالپرسی دوستش به من اشاره کرد گفت این پسرتونه؟
بابام یه سری تکون دادگفت آره دیگه چوب خدا صدا نداره!!!
من :|
باز من :|
همچنان من :|