یادش بخیر هر وقت که قرار بود با دوسام بریم پارک چهار تا پیچ بزرگ میخریدم بعد یه روز با امین سالم پور سوار اژدها شدیم یه خورده که سرعتش زیاد شد یکی از پیچ های تو جیبمو دراوردم به امین گفتم وایییییی این دیگه از کجاش در اوووومد اغا این امین یه جیغی زد که همه تا نیم ساعت نگامون میکردن هیی یادش عجب خاطره هایی داشتیم