روزی دختری شاکی نزد قاضی رفت.
دختر : قاضی پسری که دوستم بود بمن تجاوز کرده من از او شاکی هستم !
به دستور قاضی نخ سوزن آوردند. سوزن را دست دختره داد و نخ رو دست خودش نگه داشت و خیلی راحت سوزنو نخ کرد. بعد این بار نخ رو دست دختر داد و سوزن رو دست خودش نگه داشت.
قاضی : دختر سوزنو نخ کن ! دختر تا میخواد نخو از سوزن رد کنه قاضی دستشو تکون میده ! بعد به دختره میگه چرا سوزنو نخ نمی کنی !!!
دختر میگه تو نمیذاری ،قاضی درجواب میگه تو هم نمیذاشتی.