اخر ضايع بازار
توو یه پاساژ راه میرفتم که یهو خوردم به یه نفر
اون افتاد زمین سریع رفتم بلندش کردم و گفتم:
واقعا عذرخواهی میکنم
وقتی دستشو گرفتم دیدم طرف از این مجسمه های مانکنیه که جلوی مغازه ها میذارن !
اطرافمو که نگاه کردم دیدم یه یارو داره بهم نگاه میکنه و یه لبخند تمسخر هم رو لباشه
بهش گفتم: خنده داره ؟ آخه من فکر کردم آدمه !
یارو چیزی نگفت خوب که دقت کردم دیدم همونم یه مانکنه ...!
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۲ ساعت ۹:۵۰ ق.ظ توسط مهدی اسلامی
|
این دعا را منتشر کنید و ببینید چطور غمهایتان از بین میرود