دیروز داشتم بادمجون سرخ میکردم
دیروز داشتم بادمجون سرخ میکردم که یهو دستم سوخت، بعد اومدم پیش مامانم میگم :مامان ببین دستم سوخت، بع باکمال خونسری به من میگه :بادمجون ها که نسوخت.
دیگه داشتم دنبال لپ لپی که از توش در اومدم میگشتم.......
دیگه داشتم دنبال لپ لپی که از توش در اومدم میگشتم.......
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱۱:۲۲ ق.ظ توسط مهدی اسلامی
|
این دعا را منتشر کنید و ببینید چطور غمهایتان از بین میرود